تبليغاتX
ستاره ی کوچک
یکشنبه شانزدهم مهر 1385
قرار

 

 

كنارِ تاب و سرسره

به‌ياد تو نشسته‌ام

به ياد عكس بچّگي

و چشم‌هاي بسته‌ام

*

به يادِ زخمِ پاي تو

و راه‌راهِ دامنت

به يادِ دستِ كوچكم

كه مانده دورِ گردنت

*

هواي مشق مي‌كند

به ياد تو مدادِ من

هواي حل مسئله

هواي با تو رج زدن

*

هواي كوله‌پشتي و

هواي كوچه‌هاي تنگ

هواي دست جوهري

و ترس روزهاي جنگ

*

نگو كه سال‌هاي سخت

من و تو را بزرگ كرد

و برّه‌هاي قصّه را

اسيرِ دستِ گرگ كرد.

*

بيا دوباره پيش من

كلاغِ كاغذي بساز

و تيله‌هاي ريز را

يكي يكي به من بباز

*

قرارمان كجا؟ همين-

كنار تاب و سرسره

بيا و باد را ببخش

به خواب‌هاي فرفره!

 

                                     
نوشته شده توسط شادی بیضایی در 19:33 | | لینک به این مطلب
شنبه یکم مهر 1385
چراغِ قرمز

 

 

دوباره پشت اين چراغِ قرمزم

دوباره بوقِ اعتراض،

دوباره دود و انتظار.

همه به فكر رفتن‌اند،

به فكر لحظه‌ي فرار،

و صفرِ ثانيه‌شمار...

 

فقط منم!

- منِ‌هميشه بي‌خيال-

كه بين‌شان نشسته‌ام،

دوباره چشم بسته‌ام،

و فكر مي‌كنم

چه خوب بود اگر

به جاي اين چراغ،

تو سبز مي‌شدي!

 

 

 

نوشته شده توسط شادی بیضایی در 0:16 | | لینک به این مطلب