چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388
مرثیه ی دوست*
سوگوارانِِِ تو امروز خموش اند همه
که دهان های وقاحت به خروش اند همه
گر خموشانه به سوگِ تو نشستند، رواست
زان که وحشت زده ی حَشرِ وُحوش اند همه
آه از این قوم ریایی که در این شهرِ دو روی
روزها شحنه و شب باده فروش اند همه
باغ را این تب روحی به کجا بُرد که باز
قمریان از همه سو خانه به دوش اند همه
ای هران قطره ز آفاقِ هران ابر، ببار!
بیشه و باغ به آوازِ تو گوش اند همه
گرچه شد میکده ها بسته و یاران امروز
مُهر بر لب زده وز نعره خموش اند همه،
به وفای تو که رندان بلاکش فردا
جز به یادِ تو و نامِ تو ننوش اند همه
* دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی- گزینه ی اشعار- انتشارات مروارید
نوشته شده توسط شادی بیضایی در 16:38 | لینک به این مطلب


